تبليغاتX
بيدار
بيدار
درباره وبلاگ
بیدار ...
مي دانيم که : "حقيقت مطلق، دست نيافتني و تلاش براي رسيدن به آن ستودني است.براي رسيدن به حقيقت ، بايد باتاريکي مبارزه کرد بنابر اين ، ستيز من با تاريکي است. و براي ستيز با تاريکي شمشير روي آن نمي کشم … چراغ مي افروزم." اين وبلاگ ناچيز مجموعه اي از آرا و نظرات من است درباره آنچه که مي بينم،مي خوانم، مي شنوم و آنچه در اطرافم اتفاق مي افتد.نظرات وبلاگ باز است اما اگر کسي ياکساني عصباني هستند ونمي توانند مخالف نظر خود رابا دادنِ «صفت» مخاطب قراردهند وياقلمشان بادُشنام آشناست وبه آساني به ديگران تهمت مي زنند از نظردادن بپرهيزند چراکه درهر صورت نظر ايشان حذف خواهد شد. آوردن لينک وبلاگ ها به معني تاييد همه مطالب آنها ويامدير وبلاگ نيست.نقل واستفاده از مطالب اين وبلاگ آزاد است اگر دوست داشتيد منبع آن را نيز ذکر کنيد .
لینک دوستان
پيام مديريت وبلاگ : با سلام، به این وبلاگ خوش آمدید. لطفا ما را از نظرات و پیشنهادات خود برای بهتر شدن مطالب وبلاگ آگاه سازید.
ادامه داستان در قسمت سی ام...

  قسمت سی ام

((تا توی خونه، همه ش به فرنوش فکر کردم. راه برام یه قدم شد!

تا رسیدم خونه، فریبا صدام کرد. تلفن باهام کار داشت. فریبا نشناخته بودش که کیه.

تا رسیدم بالا دلم هزار راه رفت! تلفن رو که برداشتم مثل برق گرفته ها در جا خشکم زد!))

- الو بفرمائید!

- هادی سلام!

- سلام از بنده س. بفرمائید، خودم هستم. شما؟



موضوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 توسط بیدار | لينک ثابت |
عناوین آخرین مطالب ارسالی
»»