تبليغاتX
بيدار
بيدار
درباره وبلاگ
بیدار ...
مي دانيم که : "حقيقت مطلق، دست نيافتني و تلاش براي رسيدن به آن ستودني است.براي رسيدن به حقيقت ، بايد باتاريکي مبارزه کرد بنابر اين ، ستيز من با تاريکي است. و براي ستيز با تاريکي شمشير روي آن نمي کشم … چراغ مي افروزم." اين وبلاگ ناچيز مجموعه اي از آرا و نظرات من است درباره آنچه که مي بينم،مي خوانم، مي شنوم و آنچه در اطرافم اتفاق مي افتد.نظرات وبلاگ باز است اما اگر کسي ياکساني عصباني هستند ونمي توانند مخالف نظر خود رابا دادنِ «صفت» مخاطب قراردهند وياقلمشان بادُشنام آشناست وبه آساني به ديگران تهمت مي زنند از نظردادن بپرهيزند چراکه درهر صورت نظر ايشان حذف خواهد شد. آوردن لينک وبلاگ ها به معني تاييد همه مطالب آنها ويامدير وبلاگ نيست.نقل واستفاده از مطالب اين وبلاگ آزاد است اگر دوست داشتيد منبع آن را نيز ذکر کنيد .
لینک دوستان
پيام مديريت وبلاگ : با سلام، به این وبلاگ خوش آمدید. لطفا ما را از نظرات و پیشنهادات خود برای بهتر شدن مطالب وبلاگ آگاه سازید.
ادامه داستان در قسمت بیست و هشتم....

   قسمت بیست و هشتم

 ساعت هشت صبح بود که یکی در زد. از خواب پریدم. کاوه بود. در رو وا کردم و دوباره رفتم تو رختخواب و پتو رو کشیدم رو سرم.))

 کاوه – هنوز خوابی؟! بلند شو بیچاره! بابای من که پولش از پارو بالا می ره ساعت شش از خونه زده بیرون دنبال یه لنگ بوقلمون! اونوقت تو هنوز خوابی؟! آهان! نکنه امروز تجارت خونه حضرت والا تعطیه؟! به کارمندها استراحت دادین؟

- کتری رو آبکن بذار روی بخاری. من یه چرت دیگه بزنم و بلند می شم.

کاوه –      تنبل نرو به سایه 

                                    سایه خودش می آیه!



موضوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385 توسط بیدار | لينک ثابت |
ادامه داستان در قسمت بیست و هفتم ...

 قسمت بیست و هفتم

حدود ساعت 8 بود که رسیدم خونه.تا لباسهام رو در آوردم در زدن. کاوه بود. اومد تو و نشست و گفت: ))

- کجا بودی؟

- رفته بودم یه سر پیش آقای هدایت.

کاوه – کشتی ش؟!

- گم شو کاوه!

کاوه – آهان، داری زجر کشش می کنی!

- از فرنوش چه خبر؟ زنگ نزده؟



موضوع مطلب :
نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385 توسط بیدار | لينک ثابت |
عناوین آخرین مطالب ارسالی
»»